آيا عشق، بعد از ازدواج ميميرد؟
قبول داريد عشق، همراه تعهد، وفاداري و يكهپرستي است؟ قبول! صدايتان را بلند نكنيد! در تعريف عشق ممكن است توافق نداشته باشيم اما عجالتا بگذاريد منظورمان از عشق، همان معناي عرفياي باشد كه همه در ذهن دارند.عاشقي را پيدا ميكنيد كه در همان شور عشق، خيال ارتباط با كسي غير از معشوق را در سر بپرورد؟ اگر باشد بايد به عشق شك كرد. غير از اين است؟ پس، دردسر از وقتي شروع ميشود كه آتش عشق، رو به خاموشي ميرود؛ چارهاي هم نيست انگار. كدام عشق است كه تا هميشه شعلهور بماند؟ وقتي عاشق و معشوق زير يك سقف زندگيشان را شروع كردند و آن وسط ميشود سراغ عشق را گرفت؟ آنها كه ميگويند ازدواج قاتل عشق است، اگر منظورشان همين باشد، بيربط نميگويند.
اما نكتهاي اينجاست؛ بهنظر شما شباهت زندگي مشترك به باربكيو چيست؟ حداقل اين يك شباهت وجود دارد و آن اين كه آتش عشق، شعلهور نميماند اما بايد خاموش هم نشود. بايد زير خاكستر بماند و حرارت ملايمش، زندگي مشترك را پخته و پختهتر كند. در همه ازدواجهاي سعادتمند، همين حرارت ملايم اما بادوام وجود داشته. خب، براي زنده نگه داشتن اين آتش، چه بايد كرد؟ معلوم است كه بايد به آن دميد، به آن رسيد، وقت صرفش كرد، انرژي گذاشت و حتي پول خرج كرد. اين نكتهاي است كه اغلب فراموش ميكنيم. آتش را به حال خود رها كرده و خيال ميكنيم تا ابد روشن ميماند. شايد نسيمي خودبهخود بوزد و مدتي بيشتر شعله را روشن نگه دارد اما هميشگي نيست.
مراقبت از عشق كار آساني نيست. دقيقا به همين دليل، بايد ايمان داشت تا بشود سختيهايش را تحمل كرد. هيچ وقت از يك گلدان گل مراقبت كردهايد؟ تا وقتي از تماشاي آن گل لذت نبريد و زيبايياش را تحسين نكنيد، يادتان ميماند به موقع آبش بدهيد؟
اينجاست كه حداقل براي بعضي آقايان بايد روشن كرد چرا «تك همسري» مهم است. اگر دركي كه يك مرد از زندگي مشترك دارد، مبتني بر رابطه انحصاري با يك زن نباشد، دستكم در اين روزگار، نميشود اميدي به سعادت آن زندگي داشت. حداقل به 3 دليل؛ اول اينكه، مردي كه تعهد در ازدواج را درك نكرده، قطعا خيلي چيزهاي ديگر را هم درك نكرده و نپختهتر از آن است كه بتواند يك زندگي مشترك را اداره كند (قابل توجه دوستاني كه ازدواج در سن پايين را توصيه ميكنند)، دوم اينكه مردي كه عشق خارج از چهارچوب زندگي مشترك را به رسميت ميشناسد، دليلي ندارد براي زنده نگهداشتن آتش عشق تلاش كند (ماجراي باربكيو را به ياد بياوريد) و تلاش هم نميكند و در نتيجه عشق، فنا ميشود.
اما دليل سوم: تك همسري شرط لازم براي اين است كه يك زن بتواند احساسات ويژهاش را زنده نگه دارد. به عبارت ديگر، داشتن اطمينان و اعتماد، عامل مهمي براي برانگيخته شدن زن در برابر مرد و دوام رابطه آنهاست.
من فقط تورو ميخوام، اونارو نميخوام!
اين نكته سوم احتياج به توضيح بيشتري دارد. واقعيت اين است كه احساسات جنسي مردان، خيلي راحتتر از زنان تحريك ميشود. براي يك مرد، تنها يك زيبايي ظاهري ساده، كافي است تا اشتياقش برانگيخته شود. اما براي يك زن اينطور نيست؛ او اول بايد به سطحي از ارتباط عاطفي برسد و بعد تازه احساسات جنسي برايش مطرح شود. زن، بدون شك، وقتي پنجره اين احساساتش را بهطور كامل به روي يك مرد باز ميكند كه به او اطمينان كامل داشته باشد؛ اطمينان به اينكه او را دوست دارد، او را زيبا ميداند و تحسين ميكند و بهجز او كس ديگري را نميخواهد. اين يكي از همان تفاوتهاي بين زنان و مردان است كه غفلت از آن، باعث سوء تفاهم، دعوا و حتي گاهي نفرت ميشود.
شايد دوروبر خودتان اين مسئله را ديده باشيد. يك دختر منتظر پسري است كه براي خواستگاري پا پيش بگذارد. پسر اين دست و آن دست ميكند و خواستگاري مدتي به تاخير ميافتد. ناگهان ميشنويد كه دختر به خواستگار ديگري بله گفته است، ازدواج و تمام. اين همان نياز زنانه است. دختر به اين پيام كه «من فقط تو را ميخواهم و اگر هم پا پيش نگذاشتهام بهدليل ترديدم نيست بلكه فقط شرايط جور نيست و به محض اوكي شدن شرايط اين كار را خواهم كرد» از طرف پسر احتياج داشته تا بتواند روي او حساب كند و وقتي اين پيام مخابره نشده، از او دلسرد شده است.
در زندگي زناشويي هم همين اتفاق ممكن است بيفتد. كافي است زن به هر دليلي حس كند شوهرش فقط متعلق به او نيست و در نتيجه، ناخودآگاه عقب ميكشد. اين يكي از رايجترين خطاهاي زنانه است. عقب كشيدن زن اغلب باعث ميشود مرد هم عقب بكشد، زيرا مردان براي نشان دادن احساسات مثبتشان احتياج به تاييد همسرشان دارند و وقتي احساس كنند هركاري ميكنند نتيجهاي ندارد، آنها هم نااميد ميشوند و فاصلهشان را بيشتر ميكنند. ميتوانيد حدس بزنيد پايان اين قصه چيست... شماره بعد درباره اين صحبت ميكنيم كه چطور ميشود پايان اين داستان غم انگيز را عوض كرد.
اما نكتهاي اينجاست؛ بهنظر شما شباهت زندگي مشترك به باربكيو چيست؟ حداقل اين يك شباهت وجود دارد و آن اين كه آتش عشق، شعلهور نميماند اما بايد خاموش هم نشود. بايد زير خاكستر بماند و حرارت ملايمش، زندگي مشترك را پخته و پختهتر كند. در همه ازدواجهاي سعادتمند، همين حرارت ملايم اما بادوام وجود داشته. خب، براي زنده نگه داشتن اين آتش، چه بايد كرد؟ معلوم است كه بايد به آن دميد، به آن رسيد، وقت صرفش كرد، انرژي گذاشت و حتي پول خرج كرد. اين نكتهاي است كه اغلب فراموش ميكنيم. آتش را به حال خود رها كرده و خيال ميكنيم تا ابد روشن ميماند. شايد نسيمي خودبهخود بوزد و مدتي بيشتر شعله را روشن نگه دارد اما هميشگي نيست.
باغبانان خوشبخت ترند
مراقبت از عشق كار آساني نيست. دقيقا به همين دليل، بايد ايمان داشت تا بشود سختيهايش را تحمل كرد. هيچ وقت از يك گلدان گل مراقبت كردهايد؟ تا وقتي از تماشاي آن گل لذت نبريد و زيبايياش را تحسين نكنيد، يادتان ميماند به موقع آبش بدهيد؟
اينجاست كه حداقل براي بعضي آقايان بايد روشن كرد چرا «تك همسري» مهم است. اگر دركي كه يك مرد از زندگي مشترك دارد، مبتني بر رابطه انحصاري با يك زن نباشد، دستكم در اين روزگار، نميشود اميدي به سعادت آن زندگي داشت. حداقل به 3 دليل؛ اول اينكه، مردي كه تعهد در ازدواج را درك نكرده، قطعا خيلي چيزهاي ديگر را هم درك نكرده و نپختهتر از آن است كه بتواند يك زندگي مشترك را اداره كند (قابل توجه دوستاني كه ازدواج در سن پايين را توصيه ميكنند)، دوم اينكه مردي كه عشق خارج از چهارچوب زندگي مشترك را به رسميت ميشناسد، دليلي ندارد براي زنده نگهداشتن آتش عشق تلاش كند (ماجراي باربكيو را به ياد بياوريد) و تلاش هم نميكند و در نتيجه عشق، فنا ميشود.
اما دليل سوم: تك همسري شرط لازم براي اين است كه يك زن بتواند احساسات ويژهاش را زنده نگه دارد. به عبارت ديگر، داشتن اطمينان و اعتماد، عامل مهمي براي برانگيخته شدن زن در برابر مرد و دوام رابطه آنهاست.
من فقط تورو ميخوام، اونارو نميخوام!
اين نكته سوم احتياج به توضيح بيشتري دارد. واقعيت اين است كه احساسات جنسي مردان، خيلي راحتتر از زنان تحريك ميشود. براي يك مرد، تنها يك زيبايي ظاهري ساده، كافي است تا اشتياقش برانگيخته شود. اما براي يك زن اينطور نيست؛ او اول بايد به سطحي از ارتباط عاطفي برسد و بعد تازه احساسات جنسي برايش مطرح شود. زن، بدون شك، وقتي پنجره اين احساساتش را بهطور كامل به روي يك مرد باز ميكند كه به او اطمينان كامل داشته باشد؛ اطمينان به اينكه او را دوست دارد، او را زيبا ميداند و تحسين ميكند و بهجز او كس ديگري را نميخواهد. اين يكي از همان تفاوتهاي بين زنان و مردان است كه غفلت از آن، باعث سوء تفاهم، دعوا و حتي گاهي نفرت ميشود.
شايد دوروبر خودتان اين مسئله را ديده باشيد. يك دختر منتظر پسري است كه براي خواستگاري پا پيش بگذارد. پسر اين دست و آن دست ميكند و خواستگاري مدتي به تاخير ميافتد. ناگهان ميشنويد كه دختر به خواستگار ديگري بله گفته است، ازدواج و تمام. اين همان نياز زنانه است. دختر به اين پيام كه «من فقط تو را ميخواهم و اگر هم پا پيش نگذاشتهام بهدليل ترديدم نيست بلكه فقط شرايط جور نيست و به محض اوكي شدن شرايط اين كار را خواهم كرد» از طرف پسر احتياج داشته تا بتواند روي او حساب كند و وقتي اين پيام مخابره نشده، از او دلسرد شده است.
در زندگي زناشويي هم همين اتفاق ممكن است بيفتد. كافي است زن به هر دليلي حس كند شوهرش فقط متعلق به او نيست و در نتيجه، ناخودآگاه عقب ميكشد. اين يكي از رايجترين خطاهاي زنانه است. عقب كشيدن زن اغلب باعث ميشود مرد هم عقب بكشد، زيرا مردان براي نشان دادن احساسات مثبتشان احتياج به تاييد همسرشان دارند و وقتي احساس كنند هركاري ميكنند نتيجهاي ندارد، آنها هم نااميد ميشوند و فاصلهشان را بيشتر ميكنند. ميتوانيد حدس بزنيد پايان اين قصه چيست... شماره بعد درباره اين صحبت ميكنيم كه چطور ميشود پايان اين داستان غم انگيز را عوض كرد.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 20:43 توسط رضا
|