عزاداری و افسردگی
فردی که شخصی از عزیزانش فوت کرده و عزادار است، نشانههایی مانند کاهش اشتها، مشکلات خواب، ناتوانی لذت بردن از زندگی، گوشهگیری و خمودگی و جز آن را نشان میدهد و در واقع عزاداری به عنوان یک رویداد آسیبزا، فرد را به سمت افسردگی و بروز علائم افسردگی سوق میدهد.
وجود این مشابهت، این فرضیه را تقویت کرد که افسردگی نیز مانند عزا به نوعی فقدان و از دست دادن فرد محبوب، مربوط است، اما این فقدان و از دست دادن در افسردگی به صورت نمادین است و به احساس درونی فرد مربوط میشود.
اما چرا فرد عزادار بعد از مدتی از حالت افسردگی بیرون میآید و حالش بهتر میشود، اما در افسردگی بالینی معمولا به مداخلههای درمانی نیاز است. شاید نکته در تفاوتهای بین افسردگی و عزاداری باشد. در واقع عزا پدیدهای بهنجار است و بعد از مدت زمانی، فرد بر آن فائق میآید و دوران عزاداریاش تمام میشود و شروع به فراموش کردن فرد از دسترفته میکند و عواطفش نسبت به او کمرنگ میشود.
بهطور معمول فرد داغدیده چهار مرحله را بعد از رویداد داغدیدگی طی میکند:
1 - انکار و ناباوری: در این مرحله فرد مساله پیش آمده را باور نمیکند و میکوشد آن را انکار کند.
2 - خشم: در این مرحله فرد احساس خشم و عصبانیت میکند.
3 - افسردگی و غمگینی: در این مرحله فرد علائم افسردگی مانند بیحالی و مشکلات خواب و اشتها را نشان میدهد.
۴- پذیرش: در مرحله آخر فرد مساله را میپذیرد و شروع به حل و فصل و سازگاری با آن میکند.
چنانچه در ضربالمثل میگویند، «خاک سرد است» و علاقه نسبت به فرد از دسترفته را از بین میبرد. اما در فرد افسرده فراموش کردن و کم شدن عاطفه نسبت به فرد محبوب که به صورت نمادین فرد آن را از دست داده، صورت نمیگیرد. علاوه بر آن، فرد افسرده نسبت به محبوب نمادین خود احساس دوگانه علاقه و خشم را همزمان دارد. تفاوت بسیار مهم دیگر فرد افسرده و عزادار در این است که فرد افسرده دچار احساس بیارزشی میشود، اما فرد عزادار چنین احساسی ندارد.
بنابراین روان - تحلیلگران نتیجه میگیرند که افسردگی یک عزا است که مراحل طبیعی عزاداری را طی نمیکند. در فرایند طبیعی عزادری فرد معمولا ظرف چند ماه الی یک سال مراحل عزادری را طی میکند و به حالت عادی برمیگردد، اما در صورت طولانی شدن واکنشهای عزا میتوان گفت فرد دچار افسردگی شده است و علائم او دیگر علائم طبیعی سوگ نیستند و نیاز به مداخلههای درمانی دارد تا از افسردگی نجات یابد.»