نقش پررنگ والدين در اعتمادبهنفس كودك
اعتمادبهنفس چيست؟
رضا شهلا معتقد است كه اعتمادبهنفس مجموعه اعتقادات و احساساتي است كه هر فردي نسبت به خود دارد. به عبارت ديگر اعتمادبهنفس ميزان ارزشي است كه كودك براي خود قايل است و از اين نظر ميتوان تعاريف مختلفي براي اعتمادبهنفس قايل شد مانند شناخت ارزش و اهميت خويش در كنار اعتماد و رضايت خود، پذيرش نقاط منفي خود و كنار آمدن با چالشهاي اساسي زندگي كه به عبارت ديگر باعث فعليت در كودك ميشود. وي در تعريف اعتمادبهنفس به دو فاكتور خودپنداره يعني برداشتي كه از خود دارم و خويش را تعريف ميكنم و عزت نفس يعني احساس توانمندي و ارزشمندي در حيطه بزرگتر اشاره دارد. شهلا شكلگيري اعتمادبهنفس را از دوران شيرخوارگي ميداند و ميافزايد: تا دوسالگي زمان كسب مهارتهاي حركتي و شناختي و موفقيت كودك در انجام بعضي از فعاليتهاي مربوط به خود مانند توانايي راه رفتن و غذا خوردن است كه باعث خودباوري و اعتمادبهنفس در كودك ميشود. اما از سن دوسالگي به بعد طبق نظريه اريكسون،كودك در خواستههايش موفق ميشود و احساس تكيه كردن به خود در او تقويت و سرشار از غرور خواهد شد.
نقش والدين
والدين به عنوان مهمترين افراد زندگي كودك در بدو تولد نقش مهمي در شكلگيري اعتمادبهنفس در كودك دارند. اين روانشناس كودك معتقد است: «سه عامل محيطي شامل جو و فضاي خانواده، مجموعه خانواده و روشهاي مناسب آموزش دادن به كودك نقش موثري در برداشت كودك از خود دارد زيرا تصوري كه هر فرد از خودش دارد در درون خانواده شكل ميگيرد و نقش پدر و مادر به عنوان انتقالدهندگان سيماي بيروني كودك باعث ساخته شدن پيشفرضهاي ذهنی كودك ميشود.» گاهي اوقات ديده ميشود كودكان به خاطر قضاوتهاي منفي بزرگترها درباره آنان، فكر ميكنند موجود بيارزش و دوستنداشتنياند و احساس منفي دارند.
اين كارشناس در اينباره توضيح ميدهد: «تحقيقات نشان داده والديني كه رابطه صميميتري با كودك داشته باشند كودك احساس تاييد بيشتري خواهد گرفت و اعتمادبهنفس وي تقويت ميشود. فرزنداني كه والدينشان با آنها رابطه احساسي بهتري دارند، ارتباط معقولانهتري هم دارند.»وي در زمينه اتصال هيجاني كودكان به والد معتقد است: «اتصال هيجاني بين والد و كودك از سه طريق اتفاق ميافتد، طريقه مثبت شامل نگاه خوب، بازخوردهاي صحيح، لبخند يا از طريق ستيزهجويي كه متاسفانه اتصال منفي است و نوع رابطه والد و كودك را دچار مشكل ميكند و نوع سوم استنكاف يعني سر باززدن از ارتباط است.
اگر ظرافتهاي كلامي و هيجاني در اتصالات هيجاني در تعاملات والد و كودك نباشد، ارتباط برقرار نميشود و كودكان را دچار مشكلات هيجاني ميكند. به همين دليل است كه سالهاي نخستين كودك، حساسترين دوره رشد ذهني و عاطفي است. از عوامل موثر ايجاد اعتمادبهنفس پايين در كودكان در خانواده ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد: رفتارهاي تند، محبت نكردن، توجه نكردن، غفلت و گوش نداشتن، تحقيركردن، تمسخر، سرزنش، انتقاد، تهديد، مقايسه، توجه به نكات منفي و انتظارات بسيار بالا و بدرفتاري.» به گفته رضا شهلا در پرورش اعتمادبهنفس كودك عاملهاي ديگري غير از ارتباط والدين دخيل است: از جمله عاملهاي مهم اين است كه خود والد (پدر-مادر) از سلامت رواني برخوردار باشد. اگر والد از سلامت رواني برخوردار نباشد، كودكش هم دچار مشكل خواهد شد. شما نميتوانيد به عنوان يك والد اعتمادبهنفس نداشته باشيد و بخواهيد به فرزندانتان اعتمادبهنفس بدهيد.
ما با نوع ديگري از والدين برخورد داريم كه با يك نوع رفتارهاي هيجاني زياد و اصطلاحا باج دادنهاي مختلف به كودك، يا چيزي كه ما روانشناسان از آن به عنوان تلههاي تربيتي ياد ميكنيم، هيچگونه مخالفتي با خواستههاي كودكشان ندارند و در كل كلمه «نه» را از دايره لغات خود حذف ميكنند يا اينكه هرگونه تصميمگيري كه ميخواهند بگيرند از كودك خود سوال ميكنند و عنان زندگيشان را به دست وي ميگذارند و اصطلاحا كودك همانند شاهزاده نفر اول خانواده تربيت ميشود كه حرف، حرف اوست و نياز او ارجح بر نياز ديگران است. در چنين شرايطي اين كودك وقتي در سن 6 ، 7 سالگي وارد مدرسه يا پيشدبستاني ميشود ديگر آنجا نفر اول نيست چراكه همه با هم برابرند و آنجا اولين محلي است كه با خواستههاي كودك مثل خانواده برخورد نميشود و اين فرآيند باعث شكلگيري اعتمادبهنفس كاذب در كودك ميشود. اين نوع كودك مسلما در روابط اجتماعي با همسالان خود دچار مشكل خواهد شد.
انضباط در خانواده و نقش آن در اعتمادبهنفس
رضا شهلا در پاسخ به اينكه انضباط در خانواده تا چه حد باعث شكلگيري اعتمادبهنفس لازم در كودك ميشود، گفت: از نظر افراد مختلف، داشتن انضباط در خانه تاثيرات متفاوتي دارد مثلا والد وسواسي يا با ديسيپلين، سبك تربيتياش خارج از چارچوب است و انضباط را بهگونهاي ديگر تعريف ميكند اما تحقيقات روانشناسي نشان داده كه داشتن چارچوب درون خانواده به شكل منطقي و از قبل تعيين شده و با هماهنگي اعضاي خانواده باعث پرورش اعتمادبهنفس در كودك ميشود.
اين متخصص كودك به علايم بچههاي بدون اعتمادبهنفس اشاره ميكند:
-عصبي هستند و در مقابل انتقاد حساسيت از خود نشان ميدهند.
-گفتن مطالب تحقيرآميز در رابطه با خود و ديدن خويش به عنوان فردي غيرجذاب، بيارزش، بازنده، سربار و بياهميت
-اجتناب از تعامل اجتماعي با همسالان
-ترس از طرد شدن در روابط اجتماعي
-خودداري از پذيرش خطرات همراه با تجارب جديد
- خودستايي و گزافهگويي شديد درباره توانمنديهاي خود
-از هر فرصت براي مقايسه خود با ديگران استفاده ميكنند تا دريابند در چه وضع و مقامي هستند.
رابطه مدرسه و اعتمادبهنفس
مدرسه به عنوان نخستين جايي كه بهطور رسمي قانون در آن رعايت ميشود، نقش مهمي در پيشبرد اعتمادبهنفس كودك يا ترويج اعتمادبهنفس كاذب دارد. اين روانشناس كودك در اينباره توضيح ميدهد: ضروري است با شرايط امروزي مدارس در ايران، اولياي مدرسه نسبت به اعتمادبهنفس و طريقه ارتباط كودكان با مدرسه و انتقال مفاهيم هيجاني تجديدنظر كنند. از مواردي كه ميتوان به افزايش اعتمادبهنفس در مدرسه اشاره كرد: 1-قبول اجتماعي كودك به گونهاي كه او احساس كند فردي محترم و عزيز است. 2-فرصت دادن به كودكاني كه دچار شكست شده و مشكلات رفتاري دارند يا گشودن راه به روي آنها در صورت داشتن احساس به بنبست رسيدن 3-خودداري از برچسب زدن به كودك حتي برچسبهاي مثبت 4-خودداري از سپردن شاگردي ضعيف به شاگردي قوي و دادن سرپرستي كودكان ديگر به ساير كودكان.
تقويت اعتمادبهنفس
اين متخصص كودك راههايي را براي تمرين افزايش اعتمادبهنفس كودك ذكر ميكند، از جمله: 1-احساس تعلق در كودك بايد رشد داده شود و تقويت پيوند عاطفي بين اعضاي خانواده وجود داشته باشد و سطح ارتباط و تماسهاي كودك با اعضا و ايجاد فضاي مشترك را افزايش دهيم 2-كم كردن سطح انتقادها، سرزنشها، بايد و نبايدها و در مقابل آن افزايش همدلي و شنونده بودن والدين 3-ايجاد شرايط چالشبرانگيز براي مهار كردن خطر 4-تقويت احساس منحصر به فرد بودن و مقايسه نكردن و افزايش خودآگاهي كودك نسبت به ويژگيهايش 5-ايجاد شرايط مناسب براي انجام كارهاي مناسب و دادن مسووليت به كودك و پيگيري
6-آموزش مهارتهاي اجتماعي 7-كودك را همانگونه كه هست بپذيريم و كمالگرا نباشيم 8-براي كودك وقت بگذاريد و كودك را تشويق كنيد تا خودش تصميم بگيرد. 9-افكار غيرمنطقي كودك نسبت به خودش را تصحيح كنيد چراكه گاهي كودك به ادراك نادرست درباره خودش جنبه واقعي ميدهد. 10-به كودك بياموزيد كه موفقيت و محبوبيت لزوما با هم پيوندي ندارند اينكه همه مردم ما را دوست داشته باشند، ناممكن است. 11-افزايش خودآگاهي والدين نسبت به طرز فكرشان در باره كودك و شيوه تربيتي كه بهكار ميبرند.